نهاد ریاست جمهوری اسلامی ایران

امام حسین (ع)

1396/03/10

tebyan.net

شهادت امام حسین (ع) در کربلا، امری واضح برای بسیاری از یاران و اصحاب امام حسین (ع) بود و آنقدر رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) آن را در بین مردم بیان کرده بودند که بسیاری از مردم مکان و نحوه شهادت آن حضرت را می دانستند. از این رو از زمان خروج امام (ع) از مدینه تا رسیدن به کوفه، بسیاری از یاران آن حضرت نزد ایشان آمدند و ایشان را از حرکت به سمت کوفه برحذر داشتند. همچنین امام حسین (ع) در جواب بسیاری از آن ها، برخی از دلایل حرکت خود به سمت کربلا و شهادت را اعلام می کردند.

پس از مرگ معاویه و با سرکار آمدن یزید، داستان حرکت امام حسین علیه السلام شروع شد. زمانی که یزید فرمان به بیعت اجباری از امام (ع) داد، آن حضرت از مدینه خارج شد و به سمت مکه و پس از مدتی از مکه به سمت کربلا حرکت کرد.

اصحاب و یاران امام (ع) که بارها از رسول خدا صلی الله علیه واله و امیرالمؤمنین (ع)، داستان شهادت امام حسین (ع) را شنیده بودند، نزد امام می آمدند و سعی داشتند ایشان را از حرکت باز دارند؛ ولی امام به هرکدام از آن ها دلیل از حرکت خویش بیان می نمودند.

زمانی که امام حسین (ع) در راه مکه با مروان بن حکم ملاقات کرد. مروان گفت: من شما را نصیحت می کنم به شرطی که بپذیری! حضرت فرمود: نصیحت تو چیست؟ گفت: من شما را امر می کنم که با امیرالمؤمنین یزید بیعت کنی که این بیعت به نفع دین و دنیای شما است.

حضرت با ناراحتی فرمود: «اِنَاّ لِلَّهِ وَاِنَّا اِلَیهِ راجِعُون» و ادامه داد: «عَلَی الْاِسْلامِ السَّلامُ اِذْ بُلِیتِ الْاُمَّه بِراعٍ مِثْلَ یزِیدَ وَیحَک یا مَرْوانَ اَتَاْمُرُنِی بِبَیعَه یزِیدَ وَهُوَ رَجُلٌ فاسِقٌ؛ فاتحه اسلام را باید خواند آن زمانی که امت گرفتار امیری چون یزید گردد. وای بر تو ای مروان آیا مرا به بیعت یزید فرمان می دهی، در حالی که او مرد فاسقی است!»

سپس فرمود: این سخن ناروا و بیهوده را چرا می گویی؟ من تو را بر این گفتار ملامت نمی کنم؛ زیرا تو همان کسی هستی که پیامبر اکرم (ص) تو را هنگامی که هنوز در صلب پدرت حکم بن العاص بودی لعنت کرد.

آنگاه فرمود: دور شو ای دشمن خدا! ما اهل بیت رسول خدا (ص) هستیم و حق با ما و در میان ما است و زبان ما جز به حق سخن نمی گوید. من خود از پیامبر خدا (ص) شنیدم که می فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفیان و فرزندزادگان آن ها حرام است.» و فرمود: «اگر معاویه را بر فراز منبر من دیدید، بی درنگ شکم او را پاره کنید.» به خدا سوگند که مردم مدینه او را بر فراز منبر جدم رسول خدا (ص) مشاهده کردند؛ ولی به آنچه مأمور شدند، عمل نکردند.»

شهادت امام حسین (ع) در کربلا، امری واضح برای بسیاری از یاران و اصحاب امام حسین (ع) بود و آنقدر رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) آن را در بین مردم بیان کرده بودند که بسیاری از مردم مکان و نحوه شهادت آن حضرت را می دانستند.

امام به عمر بن علی بن ابی طالب: آیا گمان می کنی آنچه را که تو می دانی من اطلاع ندارم؟ من هرگز تن به پستی نمی دهم، و روزی که فاطمه (س) پدرش را ملاقات می کند، شکایت آنچه را که فرزندانش از این امت تحمل کرده اند، به حضرتش خواهد کرد و هیچ کدام از کسانی که دل فاطمه (س) را درباره فرزندانش آزرده اند، به بهشت داخل نمی شوند

در این هنگام بود که مروان از روی خشم فریاد برآورد: «هرگز تو را رها نمی کنم، مگر این که با یزید بیعت کنی! شما فرزندان علی کینه آل ابوسفیان را در سینه دارید و جا دارد که با آن ها دشمنی کنید و آن ها (نیز) با شما دشمنی ورزند.»

امام حسین (ع) در جواب فرمود: «دور شو ای پلید که ما از اهل بیت طهارتیم و خداوند درباره ما به پیامبرش وحی کرده است که «إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهِیرًا؛[۱] خداوند می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد.»

با این بیان، دیگر برای مروان قدرت سخن باقی نماند. امام افزود: «ای پسر زرقاء! به خاطر آن چه که از رسول خدا (ص) ناخشنودی، تو را بشارت می دهم به عذاب دردناک الهی روزی که نزد خدا خواهی رفت و جدم رسول خدا (ص) درباره من و یزید از تو پرسش خواهد کرد.»[۲]

در این ملاقات امام حسین (ع) حقیقت و پستی مروان و آل ابوسفیان را به او معرفی کرد و حقیقت و حقانیت خویش و اهل بیت را به اثبات رساند و با قاطعیت تمام با این مرد جسور برخورد نمود. در پی این ملاقات ها بود که یزید بلافاصله ولید را از فرمانداری مدینه عزل نمود و مروان بن حکم را به جای او برگزید.[۳]